sanazsanaz، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره

خاطرات ساناز

ده ماهگی

1390/5/2 12:05
نویسنده : زهره
918 بازدید
اشتراک گذاری
 
 

ساناز هستی مامان  دوستت دارم.

فرشته مامان زنده باشی
 
 دختر نازم یازده ماهش الان خودش دمر می شه خودش میشینه غلت میزنه
 
کلماتی که می گه بابا - ماما -آبا- دَدِ گاهی هم جیغ می زنه
 

 

 

ساناز مثل همه بچه ها شاده                    شاد شاد فقط بازی فقط شادی

پنجشنبه با بابای رفتیم فروشگاه یاس توی هفت تیر اونجا کلی اسباب بازی بود از دیدن اونا خیلی شاد شده بودی نمی دونستی کدومشون ورداری با بابای گذاشتیم توی یک سبد که پر اسباب بازی بود انقدر ذوق می کردی یه خانم و آقا که از اونجا رد می شدند امدن ازت عکس گرفتن یه پیرهن صورتی قرقری هم تنت کرده بودم خیلی بهت می آمد از فروشگاه برات یک لیوان نی دار گرفتم اصلا فکر نمی کردم راحت بتونی ازش آب بخوری اما دخترم انقدر باهوشه که با یکبار امتحان تونستی راحت ازش آب بخوری خیلی راحت.

mahsae-ali.blogfa.commahsae-ali.blogfa.commahsae-ali.blogfa.com

 

روز جمعه با عمو و زن عموت و سحر رفتیم شهریار خونه عموی بابات. دخترها عموهای بابات خیلی از نانازم خوششون اومده بود اون روز از صبح همش یک کاره بامزه می کردی نمی دونم از کی یاد گرفته بودی این طوری

http://eshghamm.blogfa.comhttp://eshghamm.blogfa.comhttp://eshghamm.blogfa.com

آب دهنتم هینطوری می پاشیدی بیرون همه به کارات می خندیدن مامان قربون اون شیرین کاریات بره.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)