چهار سالگی ساناز خانم ابرو کمون
ساناز خانم ابرو کمون مامان تازه چهار سالش تموم شده 
برای چهار سالگی ساناز خانم یه لباس عروس خوشگل خریدیم و تصمیم گرفتیم توی مهد کودک براش جشن بگیریم ساناز خانم لباس عروس پوشیده بود مثل یه فرشته شده بود خاله فرزانه و مامانی و زن عمو و سحر هم آمده
با ناز و ادا می رقصید و بابای هم کلی تعجب کرده بود کلی بچه اونجا بود که دورت جمع شده بودند و باهات می رقصیدند خیلی خوش گذشت کیک تولدت شکل باب اسفنجی بود.
ساناز خانم کلی بزرگ شده و به قول خودش قدش بزرگ شده . خیلی وقته که نیومدم برات مطلبی بنویسم. از اون موقعه تا حالا دو بار رفتیم خونه مامانی.![]()
دفعه قبل که رفته بودیم خونه مامانی دایی حامد یه خرگوش خوشگل برات خرید انقدر خرگوش را دوست داری که همش به اون فکر میکنی و همش می گی دلم برای خرگوشم تنگ شده می خوام برم پیشش. آخه خرگوش رو خیلی دوست داشتی و همش توی بغلت بود . انقدر چنگت زده بود تمام تنت زخم و زیلی شده بود اما عین خیالت نبود.
چند روز پیش رفتیم دماوند خیلی خوش گذشت چند بز قشنگ دیدیم ساناز خانم که عاشق حیوانات است رفته بود و هی دست می زد بهشون و نازشون می کرد.


چهار سالگی ساناز خانم ابرو کمون 
