به کجا چنین شتابان
به کجا چنین شتابان روزهایم به سرعت باد می گذرند ، می دوند و می دوزند مرا به فردا، جالبش اینجاست که خودم هم استقبال می کنم از این دویدن از این سرعت سرگیجه آور از این جهش به فردا و گاهی استپ می دهم به خودم که کجا؟؟؟ در فردا چه پنهان است ؟ که اینگونه بی تاپی بمان و لذت ببر از این معصومیت، 2 نگاه شفاف و لبریز از عشق که به تو خیره می شوند از 2 دست پاک که تو را در آغوش می گیرند از چهره ای آسمانی که تو را به عرش می برد از لحظه لحظه هایش سیراب شوو من سیراب می شم از چشمه جوشان عشق تو. وقتي چشام به نگاهش افتاد كلي ذوق زده شدم، به طرفش دويدم، آري مرواريدهاي بالايي خودشان را نشان مي دادند، عزيز مامان الهي قربون اون مرواريدهايت بروم....
نویسنده :
زهره
12:33
خدایا جونم دعای همه رو قبول کن
خدایا ! اکنون که زیباترین ماهت پیش روی ماست قسم میدهم تو را که بر سر سفره افطار هر دلشکسته ای، محبت را بر سر سفره افطار هر منتظری، امید را بر سر سفره افطار هر عاشقی، عشق را و بر سر سفره افطار هر تنهایی، سایه خود را قرار دهی به امید آن روز که تکه های شکسته قلب هر دلشکسته ای، با نخ محبت پیوند خورد چشمان هر منتظری، با نور امید به راه باشد روزگار هر عاشقی، با عشق سپری گردد و دستان خالی هر تنهایی، به دستانی لطیف و پر مهر گره خورد آمین ...
نویسنده :
زهره
10:45
تولد مامان
ساناز خانم امروز تولد مامان دیشب خاله فرزانه با عمو آمدن خونمون. امسال تولد من با ماه رمضان یکی شده اتفاقاْ تولد مامان توی ماه رمضان بوده عزیز دلم. خاله برام یک کادو قشنگ که شکل قلب بود و توش یک عطر و اسپری خوشبو بود خریده بود برای تو هم یک اسباب بازی که شکل لاک پشت بود خریده بود آخه خاله خیلی دوست داره. اولش می ترسیدی بهش دست بزنی اما بعدش کلی ذوق کردی. عزیز دلم تو گل باغ زندگی من هستی و بهترین کادوی هستی که خدا به من داده خیلی عروسک دوست داری. هر موقع هم می خوابی بیشتر مواقع غلط می زنی و دمر می خوابی اینطوری. ...
نویسنده :
زهره
14:10
گل گل گل گل از همه رنگ
این گلها تقدیم به عزیز دلم «گفتگو با خدا» خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم. خدا گفت: پس میخواهی با من گفتگو کنی؟ گفتم: اگر وقت داشته باشید. خدا لبخند زد، وقت من ابدی است چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی از من بپرسی؟ گفتم: چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب میکند؟ خدا پاسخ داد... این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول میشوند. عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را میخورند. &...
نویسنده :
زهره
11:33
چند مطلب زیبا
نامه بچه عصبانی برای پدرش +عکس انشاي يك بچه دبستاني در مورد ازدواج نام : كمال كلاس : دبستان موزو انشا : عزدواج! هر وقت من يك كار خوب مي كنم مامانم به من مي گويد بزرگ كه شدي برايت يك زن خوب مي گيرم تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است. حتمن ناسرادين شاه خيلي كارهاي خوب مي كرده كه مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم كه اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشكلات انسان را آدم مي كند در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و س...
نویسنده :
زهره
14:50



